عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
72
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
حسرت مرگ عاصيان است ، و مرگ كرامت مرگ مؤمنان است ، مرگ مشاهدت مرگ پيغمبران است . مرگ لعنت را گفت : وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا . . . . جايى ديگر گفت : وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ . يا سيد ، اگر بينى تو آن كافران را در آن سكرات مرگ ، و آن زخم و ضرب فريشتگان عذاب كه از سياست و هيبت و نهيب ايشان آسمان و زمين ميلرزد ، آن كافر در ميان دود و آتش و بوى ناخوش گرفتار شده و ضربت ملك و قطيعت ملك بر دل آمده ، اگر بنالد بر خود درد افزايد و اگر بزارد نداء - لا بشرى - آيد ، گرد نوايست بر رويش نشسته و آتش قطيعت در جان افتاده و دوزخ پر زفير كرده و ملك از وى بيزار گشته ، زينهار از قهر قطيعت ، زينهار از داغ فرقت . اما مرگ حسرت مرگ عاصيان است كه روزگار را بغفلت بسر آورده و در طاعات و عبادات تقصير كرده ، ناگاه در قبض ملك الموت اوفتاده و در سكرات مرگ گرفتار شده . از يك سوى فريشتهء رحمت بيند شرمش آيد كه خيرها كم كرده ؛ از ديگر سوى فريشتهء عذاب بيند بترسد از آنكه بدها و زشتها كرده ، آن بندهء عاصى بيچاره ميان مانده و چشم بر غيب نهاده ، تا خود چه آيد ، از غيب كرامت آيد يا اهانت ! فضل بيند يا عدل ! پس فريشتگان طاعت و معصيت بر وى عرضه كنند ، طاعت اندك ، بىحرمتى گزاف ، كارى فراوان حسرتش بر حسرت بيفزايد و معصيت بر معصيت ! پس آن اعمال وى طاعت اندك و معصيت فراوان هر دو مهر كنند و به گردن وى اندر آويزند ، در نعش هم چنان و در لحد هم چنان ، و بقيامت هم چنان ، چنان كه رب العزه گفت : وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ . سه ديگر مرگ تحفه و كرامت است مؤمنان را و نيك مردان را ، فريشتگان رحمت به صد هزاران لطف و كرامت و رفق و راحت و بشرى و بشارت ، قبض روح پاك ايشان ميكنند و بالطاف و كرم و نواخت بىنهايت بشارت ميدهند ، كه سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ . و مصطفى ص گفت تحفة المؤمن الموت . عطاء مؤمن مرگ است ، زيرا كه حجاب مؤمن از حق نفس اوست ، و مرگ برداشتن آن حجاب است ، و عارفان را هيچ عطاى و تحفه بدان نرسد كه راه دوست بريشان گشاده گردد و حجابها برداشته شود . از اين مرگ صورت فكن تا نترسى * از اين زندگى ترس كاكنون در آنى